خطابه غدیردروس استاد

واکاوی مساله سن و سال برای خلافت امیرالمومنین

واکاوی مساله سن و سال برای خلافت امیرالمومنین
0

در این مقاله با این مطالب بیشتر آشنا می شوید:

  • امیرالمومنین ؛ نوجوانی که در یوم الانذار پیامبر را تصدیق نمود
  • دست و پا زدن علماء اهل تسنن در حدیث یوم الانذار
  • مساله سن تکلیف و قبولی عبادت و نماز قبل از آن سن
  • بحث ابن عباس با عمر درباره سن و سال امیرالمومنین برای خلافت
  • حامل آیات برائت؛ امیرالمومنین یا ابوبکر بن ابی قحافه؟!
  • شورای شش نفره و علت حضور امیرالمومنین

آیا برای خلافت و جانشینی پیامبر ، سن و سال ملاک است؟! شکی نیست که امیرالمومنین در روز غدیر و هنگام شهادت پیامبر اکرم جوان بودند اما بااین حال خدا و پیامبر به خلافت ایشان رضایت داشتند. آیا با وجود این رضایت، جایی برای نظر و رأی مردم باقی می ماند؟! باکمی تورق در صفحات تاریخ می بینیم پیامبر اکرم در یوم الانذار ( یوم الدار )نیز رسالت خود و وصایت امیرالمومنین را اعلام فرموده بودند با این که به سن و سال امیرالمومنین برای خلافت کاملاً آگاه بودند.

إنَّهُ أوَّلُ مَن آمَنَ بِاللهِ و رَسُولِهِ
علی ابن ابی طالب اولین مومن به خدا و رسولش است

متن خطبه غدیر

امیرالمومنین نوجوانی که در یوم الانذار پیامبر را تصدیق نمود

هنگامی که رسول خدا صلَّی الله علیه وآله نزدیکان و بزرگان بنی هاشم را در یوم الدار دعوت فرموده و از ایشان پذیرایی کردند، فرمودند: من رسول خدا هستم و اولین کسی که مرا تصدیق کند، جانشین من است و دین خدا را تصدیق کرده است.

در یوم الانذار اگر یک نفر مسلمان می شد، کل جامعه از اسلام او تاثیر می گرفت. شیعه و سنی نوشته اند والبته منابع سنی ها بیشتر است که امیرالمومنین علیه السلام در ۳ مرتبه برخاسته واعلام آمادگی فرمودند.(۱) آن گاه رسول خدا فرمودند: آگاه باشید که این علی ، وزیر من در زمان حیاتم و جانشین من بعد از من است.

دست و پا زدن علماء اهل تسنن در حدیث یوم الانذار

این جریان در کتب تاریخ الخمیس ، الإمامه و السّیاسه ، تاریخ طبری و کتب دیگر ثبت شده است.(۲) همه این را نوشته اند چه علماء شیعه وچه عامه! ولی جالب این جاست که علماء اهل تسنن در توجیه این حدیث گفته اند: این حدیث صحیح است و قابل انکار نیست اما معنایش این است که مراد پیامبر جانشینی چهارم من است!
بعضی هم به سراغ سن امیرالمومنین رفته و گفته اند: اسلام ایشان ارزش نداشت چون اصلا به سن تکلیف نرسیده بودند!

در یک جمله پاسخ این کلام مضحک این است که اگر آن اسلام ارزش نداشت، چطور اشرف کائنات پیامبر اکرم صلَّی الله علیه وآله همان اسلام را پذیرفتند؟!(۳)
حال فرض کنید که اگر همین فضیلت سبقت امیرالمومنین در اسلام برای یکی از خلفای اهل تسنن وجود داشت، آن را بی نهایت بزرگ می کردند!

مساله سن تکلیف و قبولی عبادت و نماز قبل از آن سن

چند نکته:
اول: سن تکلیف درباره احکام عملی موضوعیت دارد نه در باب عقاید!
دوم: سن تکلیف برای وجوب است نه برای اصل عمل؛ لذا نماز پسری که به سن تکلیف نرسیده، درست و پذیرفته است گرچه بر او فریضه و واجب نیست که نماز بخواند. تمام امت اسلامی می گویند: عبادت خدا حسن ذاتی دارد و برای کسی که این کار را می کند، ثواب نوشته می شود.

این مساله ثابت است که در مسائل اعتقادی اصلا سن و سال مهم نیست. بنابراین اگر کسی در زیر سن تکلیف ، توحید داشته باشد و مسلمان بمیرد، مُوحّد مرده است واگر کسی در زیر سن تکلیف ، مشرک از دنیا برود حکم مخالف را دارد؛ گرچه در رابطه با این شخصی که به سن تکلیف نرسیده، امکان دارد به جهنم برده نشود.

وی اگر در خانواده مسلمان باشد با او به حکم مسلمان رفتار می کنند و به بهشت می رود و این حکم به دلیل جریان های آن طفلِ مسلمان در عوالم گذشته و اسلام او در آن جاست واگر در خانواده غیر مسلمان بوده و از دنیا رفته، فعلا در حکم مسلمان نیست تا در قیامت از او امتحان گرفته شود که آیا ولایت را می پذیرد یا خیر؟
سپس مکان او در بهشت و یا جهنم مشخص می شود. به همین صورت از کسانی که مستضعف در دین باشند و قدرت فهم مطالب و معارف را نداشته باشند و با همین حال بمیرند نیز در قیامت امتحان گرفته می شود.(۴)

پس مسائل اعتقادی به سن و سال نیست و بر همه لازم است که موحد باشند چه قبل از تکلیف و چه بعد از سن تکلیف و با این توضیح اسلام و ایمان امیرالمومنین در یوم الانذار غیر قابل خدشه است.

بحث ابن عباس با عمر درباره سن امیرالمومنین برای خلافت

در کتاب السقیفه و الفدک جوهری متوفی ۲۳ هجری از ابن عباس نقل شده که گفت: روزی دست من در دستان عمر بود و در بازار راه می رفتیم! (از این که دستش را در دست عمر گذاشته کمال تعجب است و جای دقت در شخصیت ابن عباس برای اهل تحقیق وجود دارد).

او رو به من کرد وگفت: ابن عباس ؛ علی خیلی مظلوم واقع شد! (منظورش بعد از جریان فدک و سقیفه بود) چرا که حق با علی بود ولی مردم به ابوبکر رأی دادند! ابن عباس می گوید: گفتم: اگر واقعا قبول دارید که علی مظلوم است حقش را بدهید!
عمر گفت: مردم او را نمی پسندند چون سنش کم است و مُسن تر از او فراوان!

گفتم: اگر خلافت حق اوست، باید به او بدهی و کاری به سن و سال ندارد!
در این جا عمر ناراحت شد و دستش را از دستم رها کرد و با پرخاش گفت: سنش کم بود و مردم به این خاطر به سراغ ابوبکر رفتند!
ابن عباس می گوید با خودم گفتم: این عذرش بدتر از گناه اول است! لذا گفتم: سن امیرالمومنین را کم می شمارید ولی خداوند این سن و سال را کم نشمرده است و آیات برائت را به امیرالمومنین داد که به مکه ببرد!(۵)

واکاوی مساله سن و سال برای خلافت امیرالمومنین | یوم الانذار

حامل آیات برائت ؛ امیرالمومنین یا ابوبکر بن ابی قحافه؟!

وظیفه ابلاغ آیات برائت در ابتدا به ابوبکر داده شد تا در مکه برای مشرکین قرائت کند! جبرئیل علیه السّلام آمد و عرضه داشت: یا رسول الله؛ باید این آیات را یا خود شما و یا مردی از شما ببرد و بر مشرکان بخواند! این جا بود که به امر پیامبر صلَّی الله علیه وآله ابوبکر برگردانده شد و امیرالمومنین این مأموریّت خطیر را با نهایت دلاوری به سرانجام رساندند.

اهل سقیفه که لیاقت افراد برای خلافت را به سن و سال می بینند کجا هستند که برای سن امیرالمومنین به پیامبر اشکال تراشی کنند؟! درحالی که ابوبکر وقتی شایستگی ابلاغ آیات قرآن را ندارد، چگونه شایستگی نشستن بر منبر نبوی را دارد؟!(۶)

اگر سنّ و سال در خلافت الاهی و آسمانی مطرح است، باید پرسید که چرا پدر ابوبکر انتخاب نشد؟ پدر ابوبکر در طائف بود و هنگامی که ابوبکر برایش پیغام فرستاد که بیا و بیعت کن!
پدرش در جواب گفت: چطور تو را انتخاب کردند؟
ابوبکر گفت: مردم مرا به خاطر سنّم انتخاب کردند!
پدرش جواب داد که اگر ملاک سنّ و سال بیشتر است، پس چرا مرا انتخاب نکردند؟!(۷)

شورای شش نفره و علت حضور امیرالمومنین

در شورای شش نفره ای که در سال ۲۳ هجری توسط عمر بن خطاب برای تعیین خلیفه بعد از خود تشکیل شد، آن ها امیرالمومنین علیه السلام را نیز در کنار پنج نفر دیگر نامزد خلافت و جانشینی اعلام کردند. امیرالمومنین با این که این حکومت و شورای آن را باطل و خود را خلیفه حقیقی پیامبر می دانستند، ولی وارد شورا شدند که با ورودشان هم اتمام حجت کرده باشند و هم دو دلیل از دلایل ایشان را باطل کنند!

یکی از این ادله سن امیرالمومنین برای خلافت بود؛ چرا که آن حضرت باز در میان آن شش نفر ، کم سن ترین بودند.
دومین دلیل هم ابطال حدیثی دروغینی بود که اهل سقیفه به پیامبر صلَّی الله علیه وآله نسبت داده بودند که امر نبوت و خلافت بعد از من در یک خاندان جمع نمی شود(۸)

مولا امیرالمومنین با شرکت در شورا فهماندند که این حدیث و آن استدلال باطل است و خود اهل سقیفه نیز با این عملشان آن را باطل می دانند!
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: من وارد آن شورا شدم که با جریان غدیر اتمام حجت کنم و ادله ایشان را باطل کنم(۹)

شورای شش نفره ؛ ابطال شبهه سن و سال امیرالمومنین

حال به عکس مساله دقت کنید! اگر امیرالمومنین علیه السلام به شورای شش نفره نمی رفتند، گویا می پذیرفتند که امر خلافت با نبوت در یک خاندان جمع نمی شود و همین تأییدی می شد بر حدیث ساختگی اهل سقیفه !

امیرالمومنین در شورای شش نفره اثبات کردند که این اهل سقیفه ، همان منافقان زمان پیامبر هستند که اگر پیامبر صلَّی الله علیه وآله به هر شکل، شخصی را خلیفه بلافصل و وصی و امام بعد از خود انتخاب می فرمودند، باز این ها قبول نمی کردند.

پانوشت:

(۱) بحارالأنوار ج۱۸ ص۱۹۱ و۱۹۲
(۲) تاریخ طبری چاپ دار قاموس الحدیث ج۲ص۲۷۹ ، شواهد التنزیل حسکانی ج۱ ص۵۴۳، سیره ابن هشام چاپ مکتبه العلمیه ج۱ ص۲۶۲ ، الدر المنثور سیوطی ج۵ ص۹۷ چاپ سال۱۴۰۴ق
(۳) السیره النبویه صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ ج۱ ص۲۶۲، الغدیر ج۳ص۲۳۶، عقدالفرید ج۳ ص۴۳
(۴) الکافی ج۳ ص۲۴۸، بحارالأنوار ج۵ ص۲۸۹

(۵) شرح نهج البلاعه ابن ابی الحدید ج۱۲ ص۴۶
(۶) بحارالأنوار ج۲۱ ص۲۷۵
(۷) بحارالأنوار ج۲۹ ص۹۴ حدیث۳
(۸) بحارالأنوار ج۲۸ ص۲۷۴
(۹) بحارالأنوار ج۳۱ ص۳۵۷

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
بله
تقریبا
خیر

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

night mode toggle